منطقه عمومی خرمشهر ، شلمچه بهمن 1365 عکاس محمود بدرفر

روزگار غریبی است .این ها بچه های گروهان شهید سماوات از گردان 154 حضرت علی اکبر از لشگر 32 انصارالحسین (ع) هستند.

نفر اول در حال قنوت برادر علی عظیمی اهل روستای مهاجران که در این عملیات (کربلای 5) شیمیایی شد ، به نماز ایستاده است. شهید صادق آرتیمانی نیز پایین تصویر دیده می شود نفر بعدی در حال قنوت آقای رنجبر هست و آخرین نفری هم که میشه تشخیص داد شهید مجید ترکمان هست...
 

 


برچسب ها : شلمچه

در كوفه آدمى داشتيم به نام "شبث ابن ربعى" كه فرمانده پياده نظام ابن سعد در كربلا بود كه برخى هم او را "شيث" خوانده اند، كه خيلى تيپ جالبى دارد و نماد آدم هايى است كه ايدئولوژى شان را مثل لباسشان عوض ميكنند،آدم هاى سازشكار ، بى اصول، بوقلمون ، بى تقوى يا بيشعور كه اين تيپ آدم ها هميشه و در هر دوره اى هستند. در سفينة البحار نقل ميكند كه اين آقا از پولدار هاى كوفه بود، قبل از اينكه مسلمان بشود ، يك خانمى ادعاى نبوت كرد، به آن خانم ايمان آورد و شد مؤذن او، بعدا مسلمان شد ، بعد سر... خلافت حضرت امير جزء كسانى بود كه آمد و با امير المؤمنين بيعت كرد و آمد در حكومت على، بعد كه جريان خوارج پيش آمد، جزء خوارج شد و با على(ع) درگير شد، بعد كه مردم با امام حسن بيعت كردند، آمد با امام حسن بيعت كرد و طرف ايشان را گرفت، بعد كه حكومت امام حسن سقوط كرد، شبث شد جزء افسران معاويه، بعد در كوفه جزء كسانى بود كه نامه نوشتند به امام حسين كه آقا! بياييد قيام كنيد و رهبر ما باشيد تا عليه يزيد اقدام كنيم، حالا امام حسين به حرف اينها گوش كرده اند و آمده اند به سمت كوفه، همين آدم يكمرتبه ميبيند هوا پس شد و جو سياسى كوفه يكمرتبه عوض شد و شايعات و جنگ روانى و حكومت نظامى شد ، با خودش گفت من از شهر فرار كنم بروم بيرون تا در اين درگيرى نباشم، طرف حسين اگر باشم كه كشته ميشوم، طرف اينها هم اگر باشم ، دستم به خون پسرپيغمبر آلوده ميشود، بروم يك جايى گم و گور شوم، ابن زياد آدم زرنگى بود و دستور داد اين تيپ آدم ها و بزرگان را كه رفته بودند در باغ هايشان مخفى شده بودند ، گوششان را بگيرند بياورند و در كربلا فرمانده شان كنند، يعنى من نميگذارم كه اين وسط دست من ، ابن زياد، به خون حسين آلوده شود و اينها همه پاك بمانند، شبث شد فرمانده يكى از پياده نظام هاى ابن سعد، بعد كه سيدالشهداء شهيد شدند و اينها حمله كردند به حرم پيغمبر و زن ها و بچه ها ، اين آدم دلش ميسوزد و با شمر درگيرى لفظى پيدا ميكند، بعد ميايد در كوفه چند مسجد ميسازد به پاس خوابيدن فتنه حسين به علت نذرى كه كرده بوده بابت خوابيدن فتنه حسين و حفظ حكومت يزيد، بعد مختار قيام ميكند عليه يزيد و ابن زياد، شبث به مختار ميپيوندد، توبه ميكند از كارهايش و جزء فرماندهان قيام مختار ميشود، بعد "مصعب ابن زبير" برادر عبدالله ميايد و مختار را ميكشد و اين ميشود فرمانده پليس مصعب بن زبير در كوفه.... اين تيپ آدمها در همه انقلابها بوده اند و هستند.
‫#‏حسن_رحیم_پور_ازغدی‬
"حسين عقل سرخ ١" سال٨٠
 

‏در كوفه آدمى داشتيم به نام "شبث ابن ربعى" كه فرمانده پياده نظام ابن سعد در كربلا بود كه برخى هم او را "شيث" خوانده اند، كه خيلى تيپ جالبى دارد و نماد آدم هايى است كه ايدئولوژى شان را مثل لباسشان عوض ميكنند،آدم هاى سازشكار ، بى اصول، بوقلمون ، بى تقوى يا بيشعور كه اين تيپ آدم ها هميشه و در هر دوره اى هستند. در سفينة البحار نقل ميكند كه اين آقا از پولدار هاى كوفه بود، قبل از اينكه مسلمان بشود ، يك خانمى ادعاى نبوت كرد، به آن خانم ايمان آورد و شد مؤذن او، بعدا مسلمان شد ، بعد سر خلافت حضرت امير جزء كسانى بود كه آمد و با امير المؤمنين بيعت كرد و آمد در حكومت على، بعد كه جريان خوارج پيش آمد، جزء خوارج شد و با على(ع) درگير شد، بعد كه مردم با امام حسن بيعت كردند، آمد با امام حسن بيعت كرد و طرف ايشان را گرفت، بعد كه حكومت امام حسن سقوط كرد، شبث شد جزء افسران معاويه، بعد در كوفه جزء كسانى بود كه نامه نوشتند به امام حسين كه آقا! بياييد قيام كنيد و رهبر ما باشيد تا عليه يزيد اقدام كنيم، حالا امام حسين به حرف اينها گوش كرده اند و آمده اند به سمت كوفه، همين آدم يكمرتبه ميبيند هوا پس شد و جو سياسى كوفه يكمرتبه عوض شد و شايعات و جنگ روانى و حكومت نظامى شد ، با خودش گفت من از شهر فرار كنم بروم بيرون تا در اين درگيرى نباشم، طرف حسين اگر باشم كه كشته ميشوم، طرف اينها هم اگر باشم ، دستم به خون پسرپيغمبر آلوده ميشود، بروم يك جايى گم و گور شوم، ابن زياد آدم زرنگى بود و دستور داد اين تيپ آدم ها و بزرگان را كه رفته بودند در باغ هايشان مخفى شده بودند ، گوششان را بگيرند بياورند و در كربلا فرمانده شان كنند، يعنى من نميگذارم كه اين وسط دست من ، ابن زياد، به خون حسين آلوده شود و اينها همه پاك بمانند، شبث شد فرمانده يكى از پياده نظام هاى ابن سعد، بعد كه سيدالشهداء شهيد شدند و اينها حمله كردند به حرم پيغمبر و زن ها و بچه ها ، اين آدم دلش ميسوزد و با شمر درگيرى لفظى پيدا ميكند، بعد ميايد در كوفه چند مسجد ميسازد به پاس خوابيدن فتنه حسين به علت نذرى كه كرده بوده بابت خوابيدن فتنه حسين و حفظ حكومت يزيد، بعد مختار قيام ميكند عليه يزيد و ابن زياد، شبث به مختار ميپيوندد، توبه ميكند از كارهايش و جزء فرماندهان قيام مختار ميشود، بعد "مصعب ابن زبير" برادر عبدالله ميايد و مختار را ميكشد و اين ميشود فرمانده پليس مصعب بن زبير در كوفه.... اين تيپ آدمها در همه انقلابها بوده اند و هستند.
#حسن_رحیم_پور_ازغدی  
"حسين عقل سرخ ١" سال٨٠
Translate‏

 


آیا یزید مردم کوفه را با رقمی میلیاردی خریده بود؟/ پاسخ به یک شبهه تاریخی مطرح در شبکه های اجتماعی

"شاید ندانید که **یزید به هر نفر از اهل خواص کوفه 30 هزار دینار طلا داد و دینشان را خرید**

بیایید یک محاسبه ساده انجام دهیم :

هر دینار طلا معادل 4.5 گرم طلاست
امروز قیمت هرگرم طلای 18 عیار حدود 89000 تومان بود

**30هزار دینار به پول امروز میشود چیزی بیش از 12 میلیارد تومان!**

12میلیارد هم نه ... اصلا یک میلیارد !

اگر در آن زمان بودیم یار
باقی می ماندیم ؟!!
ببینیم الان چه می خواهیم و نهایت
و مان چیست ...
**اندکی درنگ**
**ان النفس لاماره بالسوء...**"

 
 اخیرا در شبکه های اجتماعی موضوعی دست به دست می چرخید مبنی بر اینکه «یزید به هر نفر اهل خواص کوفه 30 هزار دینار طلا داد و دین آنان را خرید تا در مقابل امام حسین(ع) به میدان جنگ آیند» در واکنش به این مطلب، برخی کاربران رقم مطرح را معادل حدود 13 میلیارد تومان امروز خوانده و حق را به مردم کوفه می دادند و برخی این مطلب را کذب می دانستند و در نهایت موضوع به شوخی با وقایع تاریخی کشیده شد. صحت این موضوع در گفت وگوی این سایت با چندتن از متخصصان تاریخ اسلام بررسی شده است که در ادامه می خوانید.

استادان تاریخ معتقدند اگر چه مبلغ مورد اشاره در هیچ سند تاریخی وجود ندارد اما تطمیع مردم، سران قبایل و عشایر و سپاهیان از سوی دستگاه یزید برای مقابله با امام حسین (ع) صحت و سند تاریخی دارد.

یوسفی غروی: یزید با تطمیع و تهدید مردم را از امام حسین(ع) جدا کرد

محمدهادی یوسفی غروی اظهار کرد: «بیت المال کوفه انباشته شده بود و یزید به جای نعمان بن بشیر انصاری که عزل شده بود ابن زیاد را از بصره به کوفه و برای آمادگی رویارویی با امام حسین(ع) فرستاد. بیت المال فراوان از دست نعمان ابن بشیر والی قبلی به دست یزید رسید و او کیسه های زر را برای خریداری سران سپاهی که با مسلم ابن عقیل بیعت کرده و علیه ابن زیاد بیرون آمده بودند را سرازیر کرد که آن افراد را از جانب مسلم به سمت خویش جدا کند. این مطلب در کتاب تاریخ طبری مطرح شده است اما اینکه این ارقام را از کجا آوردند معلوم نیست.

ارقام مطرح شده در شبکه های اجتماعی سند تاریخی ندارد یعنی ما منبع تاریخی معتبری نداریم که مبالغ معینی ذکر کرده باشد و تنها این مطلب وجود دارد که یزید با دو عامل تطمیع و تهدید مردم را از مسلم بن عیقل و در نهایت از امام حسین(ع) جدا کرد و به تعبیر رایج، یزید روسای قبایل و عشایر کوفه را خرید.»

دکتر آیینه وند: سندی درباره پرداخت مبلغ مشخص از سوی یزید به خواص وجود ندارد

دکتر صادق آیینه وند، استاد تاریخ اسلام و رییس پژوهشگاه علوم انسانی عنوان کرد: «در زمان امام حسین(ع) مردم به سه گروه قابل تقسیم بودند، گروه اول کسانی بودند که نه به خاطر یزید بلکه به دلیل دنیاطلبی از یزید پشتیبانی کردند، گروه دوم کسانی بودند که بی طرف بودند و نوه پیامبر(ص) را تنها گذاشتند که آنان نیز مانند گروه اول گناهکارند و گروه سوم کسانی بودند که مخلصانه تا آخرین لحظه حیات خود در کنار امام حسین(ع) ماندند.

آنچه اخیرا در فضای مجازی مبنی بر پرداخت مبلغی مشخص از سوی یزید به خواص مطرح می شود، فضاسازی است و سندیت تاریخی در این باره وجود ندارد.»

 



یا ابا صالح المهدی(عج)

دل مرده ام قبول...

ولی ای مسیح من

یک جمعه هم زیارت اهل قبور کن!

مراسم پر فیض دعای ندبه صبح جمعه ۹ آبان ماه در مسجد جامع (حاج عبدالله) لالجین برگزار میشود.

دوستانمان در پایگاه امام مهدی عج پذیرای شما محبان مهدی فاطمه (س) می باشند.

 



 هاشم بیگ زاده زننده تک گل استقلال برابر ذوب آهن در شادی پس از گلش پلاکی که گردنش بود را در آورد و نشان هواداران داد و در توضیح آن گفت که پیش از بازی آن را خریده و از شهدا برای گلزنی کمک خواسته است و از این به بعد همواره آن را به همراه خواهد داشت.



 

 روز گذشته مدافع استقلال در صفحه اجتماعی خود تصویر زیر را منتشر کرد و در توضیح آن نوشت: «شب عملیات رمضان پشت میدان مین، سپاه ایران زمین گیر می شود. از ۱۵۰ نفر داوطلب ۲۰ نفر انتخاب می شوند با گذشتن از میدان مین راه برای عبور بقیه باز شود. بیست نفر نوبتی روی زمین غلط می زنن تا راه باز شود. این عکس صبح همان شب است. امروز اگه امنیت داریم و اونور مرزامون گله ای سر می برن، واسه شیر جوونای دیروزه که چنین حماسه هایی خلق کردند. این عکس بعد از سی و یک سال اجازه انتشار یافت.»



"زنده نگه داشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست." امام خامنه ای
 
 
 
جنگ تحمیلی عراق بعثی علیه ایران اسلامی نمونه بارزی از حضور حداکثری مردم ایران در عرصه دفاع از میهن و دین مبین اسلام است. آنچه در این زمینه باید بیشتر به آن توجه داشت، گرد آوری و تنظیم رویدادها و خاطراتی است که در آن روزها اتفاق افتاده است.
 
وبلاگ ستاره های خاکی لالجین در نظر دارد در این زمینه از مخاطبین خود یاری گرفته تا بتواند اسناد دفاع مقدس اعم از : متن،عکس و ...که در اختیار مردم فهیم قرار دارد را جمع آوری و این مطالب را با نام خود صاحب موضوعات فوق در وبلاگ منتشر نماید.
 
همچنین دوستانمان در گروه سیره شهدا آماده ضبط و مصاحبه با رزمندگان و جانبازان عزیز و همرزمان شهدا که در زمینه فوق دارای مطلب می باشند بوده تا بتوانند آثار گرانبهای دوران دفاع مقدس را در معرض دید و استفاده مخاطبان علاقمند قرار دهند.
 
لذا از شما مخاطب ارجمند تقاضا داریم تا مطالب خود که به صورت متنی و تصویری می باشد را برای ما به آدرس زیر ارسال نمایید.
 
 
آدرس اینترنتی: setarehaye.khaki@yahoo.com
تلفن تماس:برادر هوشیار ۰۹۱۸۸۱۵۰۷۷۳-برادر ترابی ۰۹۱۸۸۱۱۹۷۱۳
 


فرمانده شهید حاج ابراهیم همت :

یاد خدا را فراموش نکنید ، مرتب بسم الله بگویید

وبا یاد خدا ، ذکر خدا و برای رضای خدا خیلی از مطالب حل است.

 



نقش‌ امام‌ حسين‌(ع) در احياي‌ امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر (ابراهيم‌ انصاري‌ خوئيني‌)

 
مقدمه‌

يكي‌ از خصوصيات‌ بارز حضرت‌ سيد الشهداء (ع) در ميان‌ ائمه‌: اطهار احياي‌امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر است‌، ولي‌ امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر آن‌ حضرت‌ با تمامي‌امر به‌ معروف‌ها و نهي‌ از منكرها فرق‌ داشت‌؛ وجه‌ فرق‌ دو جهت‌ بود:

فرق‌ اول‌: معناي‌ شايع‌ امر به‌ معروف‌ اين‌ است‌ كه‌ انسان‌ به‌ نماز و روزه‌ و حج‌ وكارهاي‌ خير اعم‌ از واجبات‌ شرعي‌ يا عقلي‌ و يا مستحبات‌ امر كند.

و معناي‌ شايع‌ نهي‌ از منكر هم‌ نهي‌ كردن‌ از معاصي‌ شرعيه‌، مثل‌ شرب‌ خمر،موسيقي‌، غنا، زنا، سرقت‌ و ساير گناهان‌ شرعي‌ و قبايح‌ عقلي‌ مي‌باشد. ولي‌ ما موقعي‌ كه‌دقت‌ مي‌كنيم‌، مي‌بينيم‌ هيچ‌ معروفي‌ مهم‌تر از امر به‌ ـ امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر ـ وهيچ‌ منكري‌ خطرناك‌تر از ترك‌ ـ امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر ـ نيست‌.

در نتيجه‌ در برنامه‌هاي‌ امر به‌ معروف‌ يك‌ برنامه‌ ديگري‌ بنام‌ «امر به‌ امر به‌معروف‌» و «امر به‌ نهي‌ از منكر» اضافه‌ مي‌شود.

در برنامه‌ نهي‌ از منكر قسم‌ جديدي‌ به‌ نام‌ نهي‌ از سكوت‌ و ترك‌ امر به‌ معروف‌ونهي‌ از منكر و برنامه‌ ديگري‌ به‌ نام‌ «نهي‌ از امر به‌ منكر و نهي‌ از معروف‌» اضافه‌مي‌شود.


امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر دوري‌

اين‌ امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر كه‌ به‌ خود تعلق‌ مي‌گيرد و ما آن‌ را «امر به‌ معروف‌و نهي‌ از منكر دوري‌» مي‌ناميم‌. البته‌ بر خلاف‌ دوري‌ مشهور كه‌ محال‌ از فرض‌ وجودش‌عدمش‌ لازم‌ مي‌آيد.

دور مسئله‌ ما بر عكس‌ علت‌ بقا و مانع‌ از نابودي‌ امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكراست‌. توضيح‌ اين‌ كه‌ هر تشكيلاتي‌ اگر فقط‌ ناظر به‌ غير باشد و چنان‌ به‌ اصلاح‌مؤسسات‌ ديگر بپردازد كه‌ هيچ‌ وقت‌ براي‌ اصلاح‌ خود نداشته‌ باشد، حتماً محكوم‌ به‌نابودي‌ است‌. لذا مي‌بينيم‌ در تمام‌ كشورها قوه‌ قضائيه‌ كه‌ به‌ جنايات‌ و خيانت‌هاي‌ تمام‌اقشار مملكت‌ و ادارات‌ و مؤسسات‌ و حتي‌ قوه‌ مقننه‌ و مجريه‌ مي‌پردازد، يك‌ تشكيلاتي‌هم‌ به‌ نام‌ «دادسراي‌ انتظامي‌ قضات‌» وجود دارد كه‌ به‌ خيانت‌ها، جنايت‌ها و اتهامات‌اعضاي‌ همين‌ قوه‌ قضائيه‌ رسيدگي‌ مي‌كند كه‌ اگر ترس‌ از اين‌ دادسرا نبود در مدت‌ كمي‌به‌ قدري‌ خيانت‌ و حكم‌ به‌ ناحق‌، احقاق‌ باطل‌ و ابطال‌ حق‌ زياد مي‌شد كه‌ به‌ طور كلي‌ قوه‌قضائيه‌ متلاشي‌ مي‌شد.

هم‌ چنين‌ «سازمان‌ اطلاعات‌ و امنيت‌» هر كشوري‌ يك‌ تشكيلاتي‌ در داخل‌ آن‌درست‌ مي‌كند به‌ نام‌ «ضد اطلاعات‌» يا اسم‌ ديگر كه‌ وظيفه‌ آنها تحقيق‌ و كشف‌خيانت‌هاي‌ مأمورين‌ اطلاعات‌ مي‌باشد. نيروهاي‌ انتظامي‌ گروه‌ خاصي‌ دارند براي‌ كنترل‌مأموران‌ انتظامي‌ و جلوگيري‌ از بي‌نظمي‌ و خيانت‌ آنها و قوه‌ مقننه‌ (مجلس‌) نيز احتياج‌ به‌مؤسسه‌ و سازماني‌ دارد كه‌ مراقب‌ قوانين‌ و قانون‌گذاران‌ باشد كه‌ در كار خود خيانت‌ ومسامحه‌اي‌ نكنند كه‌ آن‌ را شوراي‌ نگهبان‌ مي‌نامند.

اصولاً هر فرد يا جماعت‌ يا دولت‌ يا مؤسسه‌اي‌كه‌ معصوم‌ نباشد از وجود يك‌نيروي‌ مراقبت‌ كننده‌ بي‌ نياز نيست‌، بلكه‌ احياناً اين‌ دور به‌ تسلسل‌ منجر مي‌شود، يعني‌آن‌ دوّمي‌ هم‌ زير سؤال‌ رفته‌ و محتاج‌ كنترل‌ از ناحيه‌ نيروي‌ سوم‌ و چهارم‌ و... مي‌باشد.ولي‌ چون‌ خارج‌ از غرض‌ ما است‌ فعلاً ما در مقام‌ بيان‌ آن‌ نيستيم‌.


یکی از زیباترین و ماندگارترین عکس های دوران دفاع مقدس

عکسی از بسیجی های شهرمون لالجین- تصویر از رزمنده ای  خوش سیما؛  

برادر محمد حسین نظری جلال

سال۱۳۶۱- لشگر محمد رسول الله-پادگان ابوذر کرمانشاه

و ۳۲ سال بعد...



برادر بسیجی آقای ذکریا اسدی تراب

بدینوسیله انتصاب شما برادر مومن ،متعهد، بسیجی و مدیر توانا را بعنوان سرپرست بنیاد شهید و امور ایثارگران شهرستان بهار تبریگ گفته و از خداوند منان آرزوی موفقیت، سربلندی و توفیق خدمت در این جایگاه مقدس را داریم.

گروه تفحص سیره شهداء لالجین

گروه سرود پایگاه شهید رجایی لالجین در سال ۱۳۶۴

نشسته از چپ : برادی اسدی



پيــامبر اعظــم حضرت محمــد صلى‌الله عليه و آله فرمودند:
√ به وسيـله من هشــدار داده شديد
√و به وسيـله على عليه‌السلام هدايــت مى‌يابيد
√و به وسيـله حسـن احســان مى‌شويد
√و به وسيـله حسيـن خوشبــخت مى‌گرديد و بدون او بدبخــت....

بدانيــد كه حسيــن درى از درهاى بهشــت است، هر كس با او دشمنی كند، خداوند بوى بهشــت را بر او حــرام مى‌كند.

«البرهان فی تفسیرالقرآن،ج3،ص232»

اللهـــم صل علی محمــد و آل محمــد و عجل فرجهـــم



حسین فریاد می زند: "هل من ناصر ینصرنی؟"
و من درحالی که نمازم قضا شده است می گویم:
لبیک یاحسین! لبیک...
▬حسین نگاه می کند لبخندی می زند و به سمت دشمن تاخت می کند...
و من باز می گویم:...

لبیک یاحسین!لبیک...
▬حسین شمشیر می خورد من سر مادرم داد می زنم و می گویم:
لبیک یا حسین!لبیک...
▬حسین سنگ می خورد، من در مجلس غیبت می گویم:
لبیک یا حسین! لبیک...
▬حسین از اسب به زمین می افتد عرش به لرزه در می آید و من در پس نگاه های حرامم فریاد میزنم
لبیک یا حسین ! لبیک...
▬حسین رمق ندارد باز فریاد میزند: هل من ناصر ینصرنی؟
من محتاطانه دروغ میگویم و باز فریاد می زنم:
لبیک یا حسین لبیک...
▬حسین سینه اش سنگین شده است، کسی روی سینه است، حسین به من نگاه می کند می گوید: تنهایم یاریم کن...
من گناه می کنم و باز فریاد می زنم: لبیک...
▬خورشید غروب کرده است...
من لبخندی می زنم و می گویم:
اللهم عجل لولیک الفرج...
به چشمان مهدی خیره می شوم و می گویم:
"دوستت دارم تنهایت نمی گذارم..."
▬مهدی به محراب می رود و برای گناهان من طلب مغفرت می کند.
مهدی تنهاست...حسین تنهاست..
من این را میدانم اما..




مراقب این گوهر ارزشمند (حیا) باشیم ...

حیا با دین و ایمان رابطه ی مستقیم داره اگه از بین بره دین و ایمان هم از بین میره ...(چادر و مانتوهای مناسب ابزار حفظ حیا هستند که چادر بهترین نوعشون هست)


 
إن شاءالله به حق امام حسین علیه السلام و یاران و خانواده ی پاک و بزرگوارش حیا در جامعه ی ما از بین نره ...



 
خيلي سعي كردم  متني در مورد شهدا بنويسم، نشد كه نشد! مطلب پاييني صحبت هاي اقاي رحيم پور ازغدي هست. توصيه ميكنم بخونيد حتي اگر براتون تكراري باشه!
 
 

« در عملیات بدر، بچه ها سی ساعت در هورالهویزه پارو زدند. وقتی خط را گرفتند، حدود 72 ساعت زیر بمباران گاز خردل بودند. مقاومت بچه ها همه به عشق تشکیل حکومت علوی بود. در عمليات بدر وقتي يك عده از بچه ها و شهدا و مجروحان آن جا ماندند و بقيه برگشتند به عقب،‌ دوباره گفتند كه اگر مي توانيد بلند شويد و به محور برگرديم، نيرو لازم داريم. دوباره بچه ها به نام اميرالمومنين و به نام اهل بيت بلند شدند و آمدند. این بچه ها که شیمیایی شدند و الان 16 سال است که نمی توانند یک نفس راحت بکشند ـ بچه هایی که مطابق آمار در 96 درصد از وصیت نامه هایشان کلمه ولایت فقیه آمده است ـ به خاطر حکومت دینی و اجرای احکام شهید شدند. در عملیات کربلای 4 بچه های غواص که وارد آب می شدند، من کنار آب بودم؛ بچه ها به سجده می رفتند و وارد آب می شدند. اخوی هم جزء آنها بود؛ هیچ کدام آنها برنگشتند و همه مفقود شدند. من به برادرم گفتم: فلانی این جا محور عمل چگونه است؟ محکم گفت: ما را می زنند؛ ولی ان شاءالله بچه های موج دوم که پشت سر ما می آیند، جزیره را می گیرند؛ به همین راحتی؛ بعد هم بچه های ستون غواص، وارد آب می شدند و این بسیجی ها دم گرفتند: لبیک، اللهم لبیک و داخل آب شدند. این ستون در باتلاق های هورالهویزه و جزیره بوآرین فرو رفت؛ ولی وصیت نامه هایشان هست؛ آنها نوشته اند که ما برای اجرای عهدنامه مالک اشتر رفتیم و شهید شدیم.

 

نفر دوم از چپ:شهید عسگری

در عملیات والفجر 8 مین منور منفجر شد؛ یک بچه بسیجی یا علی گفت و خود را روی مین منور با هزار درجه حرارت انداخت و زغال شد تا منطقه روشن نشود و بچه ها لو نروند و خط بشکند. اینها شریف ترین بچه های این مملکت بودند.

نفر دوم ایستاده از راست:شهید حبیبی
بچه های گردان جعفر طیار-منطقه تپه 175 شرهانی
گردانی که ۳۰۰ شهید و نزدیک به ۵۰۰ جانباز تقدیم کشور کرده است

آن ها رفتند و عرض من اين است كه مسئولان حكومت كه اين امانت الهي بر دوش آن هاست(‌بنا به گفته ي حضرت امير عليه السلام حكومت امانت خدا و مردم است) بايد قدر اين ها را بدانند. بحث وعده و شعار انتخاباتي و ميتينگ و مسابقه سخنراني نيست. وقتي عمل به عهده نامه مالك اشتر نشود اگر مسئولان به زبانشان عسل بمالند و شيرين ترين حرف ها را بزنند، ‌گوش مردم تلخ مي شنود. هرچه هم شيرين صحبت كنند مردم تلخ مي شنوند.

نفر اول از چپ:برادر حاج چراغعلی عسگری
سال۱۳۶۳-اردوگاه شهید حاج بابایی سر پل ذهاب-منطقه عملیاتی سومار

برادرانی که در والفجر 8 آموزش غواصی می دیدند، در زمستان، شبی 6 تا 7 ساعت در آب سرد بودند و وقتی که از آب بیرون می آمدند ،پنجه هایشان از شدت سرما قفل می شد. گاهی با 40 درجه تب، داخل آب می شدند و یکی شان می گفت که در آب هم عرق می کنم؛ ولی وقتی می گفتند امشب استراحت کن، پاسخ می داد که مسئله آزاد کردن کل بشریت و اجرای احکام دین است؛ آنان این گونه بودند. از آب اروند که بچه ها می خواستند عبور کنند، یکی از برادران غواص به دیگری - که هر دو شهید شدند - گفت: جایی که ما آموزش دیده ایم، عرض آب این قدر نبود؛ شدت آب هم این قدر نبود؛ این جا کوسه دارد؛ امشب چه می شود؟ آن دهاتی 19 ساله پاسخ داد: تو ابتدا توحید خود را اصلاح کن؛ چون اگر این طرف اروند دلت آرام است و آن طرف اروند ناراحت هستی، معلوم می شود که خدای این طرف اروند را خدای آن طرف نمی دانی. به او گفت: ما امشب وارد آب می شویم و اگر عراقی ها ما را نزنند، کوسه ها می زنند و اگر کوسه ها نزنند، آنها می زنند. اگر هیچ کدام نزنند، ما لابه لای تله های انفجاری گرفتار می شویم؛ ولی من امشب وارد آب می شوم تا به امام خبر بدهند که بچه ها به آب زدند. امام باید از ما راضی باشد. می گفت: اصلاً برایم مهم نیست که از آب بیرون بیایم؛ برای من مهم است داخل آب بشوم. مگر چند نمونه از این بچه ها در کل تاریخ ایران بوده اند که ما با خون این بچه ها این قدر راحت معامله می کنیم؟» صفحات 68 , 69 , 70: کتاب علي علیه السلام و شهر بي آرمان. 

 

 

 

‌ در خانواده مان شهيد نداريم ولي ميتوانم معناي دوست داشتن خانواده و زندگي را بفهمم.پدر، مادر،‌ فرزند، ‌همسر،‌ خواهر و برادر، هر يك به تنهايي دنيايي از احساسات هستند كه نمي شود راحت ازشان دل كند. شهدا را نه فقط به خاطر لطفي كه در حق ما و اسلام و بشريت داشته اند،بلكه به احترام دل دريائيشان قدر بدانيم.
 

و در آخر:

آخرت نزديك و زمان ماندن در دنيا اندك است.





برچسب ها : غدیر, کربلا

شهید علی اصغر اکبری بهروز:

مدتهاست که در انتظار شهادت نشسته ام و از شهرم هجرت می کنم می روم به جایی که امام حسین عاشقانه با نیتی پاک و خالصانه جان خود را فدای الله و قرآن و اسلام می کند من با زندگیم نتوانستم خدمتی انجام دهم می روم تا شاید با قطره ای از خونم خدمت کوچکی به اسلام و دینم کرده باشم. انما اموالکم وااولادکم فتنه یعنی بدرستی که مال شما و اولاد شما فتنه است فقط برای امتحان شماست پس به خاطر خدا دوست بدارید وبه خاطر خدا وداع بگویید.        

این را بدانید که من مدتهاست که از خدا می خواهم این سعادت بزرگ را نصیب من کند و اگر من شهید نمی شدم از خدا گله می کردم زیرا خداوند خود می فرماید که (من طلبنی وجدنی).

 

 

شهید امیر حسین قلی پور:

به خدا قسم به سفره پر زرق و برقی که امام حسین(ع)انداخته بود رسیدم به خدا قسم به آبی که می خواستم تا در آن گناهانم را بشویم و نفسی تازه کنم رسیدم و بالاخره به خون خود غوطه ور شدم و پیدا کردم گم شده ام را...

چرا چیزی را بگوئیم و به آن عمل نکنیم چرا به گفته قرآنمان عمل نکنیم چرا از آتش جهنم نمی ترسید مبادا فکر کنید که من مرده ام آن کسی مرده که هنوز فکرمادیات ، عیش و نوش و فکر پول و ثروت است .



 

با سپاس از آزاده سرافراز برادر علی میرزا شاه محمدی

شب بود ، روشنایی بود ، سکوت بود ، زمزمه بود ، وداع بود ، سلام بود ، پرواز بود ، سقوط بود ، آتش بود ، آب بود ، خاک بود ، خون بود ، مهر بود ، کینه بود ، ترس بود ، شجاعت بود ، نور بود ، ظلمت بود ، صبر بود ، بی تابی بود ، وفا بود ، جفا بود ، همه چیز بود و هیچ چیز نبود !

یادت می آید ! اول شب ، بیرون از دُبه وضو گرفتیم ، آمدیم و نماز مغرب و عشا را خواندیم ، شام خوردیم و برای خیلی ها ، آخرین غذای دنیائی ! دور هم نشستیم ، آخرین قرارها را گذاشتیم ، آخرین التماس دعاها را گفتیم و لحظاتی استراحت کردیم . حدود ساعت 23 برخاستیم ، لباس های غواصی را پوشیدیم ، مهمات را بستیم ، اسلحه ها را پر کردیم و وسائل هم دیگر را کنترل . سوت های علامت دهی را به گردن انداختیم . کارت های شناسایی را داخل لباس غواصی گذاشتیم و رفتیم به پشت خاکریز .

 

 

ناگهان زمین و آسمان آتش گرفت 106 شلیک کرد ، دوشکا غرید ، بچه ها دویدند داخل کانال های زیر خاکریز . کانال ما باز نشد ، به کانال شماره یک دویدی ، اوستا محمد روی زمین افتاده بود ، با بچه ها برش داشتی ، داخل کانال رمضانی ناله می کرد ، دلداریش دادی ، لب آب رسیدی ، بچه ها کنار آب افتاده بودند ، همه شهید شده بودند ، داخل آب رفتی ، فین زدی ، سیم خاردار حلقوی اول را گذراندی ، دومی را گذراندی ، سومی تو را گرفت !

برگشتی ، پل داخل آب افتاده بود ، روی پل پریدی ، به خاکریز عراق رسیدی ، خورشیدی ها را با کارگر برداشتی ، خاکریز را رد کردی و اولین سنگر را با نارنجک انداز زدی ، هادی گفتاری را دیدی ، نارنجک گرفتی و داخل سنگر دوم انداختی ، به سمت راست دویدی ، یک سنگر دیگر را هم زدی ، با سرعت جلو می رفتی و یک دفعه به پشت سر نگاه کردی ، تنها بودی ، تنهای تنها ! با احتیاط جلو رفتی ، تیری پوست پشتت را خراشید و رفت !

 

نفرات وسط:شهید  توکی فخاری و برادر بسیجی حاج قربان به جامه

دراز کشیدی ، دوباره برخاستی و جلو رفتی ، صدایی شنیدی ، نگاه کردی و نارنجک ضامن کشیده را در کنارت دیدی ، خیز زدی و ناگهان سوختی ! دستت ، پایت ، چانه ات داغ شد . آرام اسلحه را برداشتی و برگشتی به داخل کانال . دو سه نفر می آمدند ، گفتی مواظب باشند . سمینوف عراقی را برداشتی و عصایش کردی ، لنگ لنگان به پل رسیدی ، از علی آرام خداحافظی کردی و از خیّن !

 

داخل اورژانس لباس های غواصیت را در آوردی تا رزمنده دیگری آن را بپوشد . یکی با تعجب می پرسید : چرا این مجروح لخته ؟! جمله ای که بر دیوار اورژانس نوشته بودند تو را به تامل وا داشت :

 

نفر وسط: آزاده سرافراز: برادر علی میرزا شاه محمدی

خوش بود گر محک تجربه آید به میان تا سیه روی شود هر که در او غش باشد

عازم لالجین شدی و همه چیز برای تو تمام شد . طالبی شهید شد ، قلی پور شهید شد ، محمد باقر واحدی شهید شد ، احمدی متمایل شهید شد و...

و تو در بیمارستان خوابیدی و دوستانت در بوارین ! اما این کجا و آن کجا ؟!

 

راستی این حرف ها مال کِی بود ؟

شب کربلای 5 ، شب نوزدهم دی ماه 1365 ، شلمچه ، کنار نهر خیّن ، خط 25 متری .

پنج روز بعد مهدوی عباد و عزت الله بهمنی هم شهید شدند و باز هم تو ماندی و تنهایی ! و کاش نمی ماندی !

یا علی



يكى از جلوه‏هاى باشكوه حركت كاروان امام حسين عليه‏السلام ، حضور كودكان همراه امام حسين عليه‏السلام و خاندان مكرم ايشان است. اين حضور شورانگيز به شكوه حركت امام حسين عليه‏السلام رنگ و بوى خاصى بخشيد. برخى از اين جلوه‏ها عبارتند از:
 

على اصغر عليه‏السلام

يكى از فرزندان امام حسين عليه‏السلام نوزاد شيرخوارى بود كه از تشنگى در روز عاشورا بى‏تاب شده بود. امام، خطاب به دشمن فرمود: «از ياران و فرزندانم، كسى جز اين كودك نمانده است. نمى‏بينيد كه چگونه از تشنگى بى‏تاب است؟» در «نفس المهموم» آمده است كه فرمود: «اِنْ لَمْ‏تَرْحَمُوُنى فَاْرحَمُوا هَذَا الطِّفْل» و در حال گفت‏وگو بود كه تيرى از كمان حرمله آمد و گوش تا گوش حلقوم على اصغر را دريد. امام حسين عليه‏السلام خون گلوى او را گرفت و به آسمان پاشيد.

 

رقيه

دختر سه يا چهار ساله ابا عبداللّه‏الحسين عليه‏السلام است كه در سفر كربلا، همراه اسيران اهل‏بيت بود و در شام، شبى، پدر را به خواب ديد و پس از بيدار شدن بسيار گريست و بى‏تابى كرد. خبر به يزيد رسيد. به دستور او، سر مهطر امام عليه‏السلام را نزد او بردند. رقيه از اين منظره، بيشتر ناراحت و رنجور شد و همان روزها در خرابه شام (كه محل اقامت موقت اهل‏بيت عليهم‏السلام بود) جان داد.



 

عمار ... صدامو داری؟ / یاسر، یاسر .... منم، برادر!

صدا ضعیفه، یکمی بلندتر / ما زیر آتیشیم، شما کجایین؟

مگه نگفتین اگه ما نباشیم / مراقب کوچه خیابونایین؟

با لقمه‌های نون خالی ساختیم / تا شما هر لقمه‌ای برندارین

چشمامونو دا‌دیم تا چشماتونو / برای دنیا روی هم نذارین

مگه قرار نشد که ما بریم و / شما تو سنگرا بیدار بمونین؟

هنوز دارن یه ریز آتیش می‌ریزن/ چرا مهمّاتو نمی‌رسونین؟

چرا سحر گوشیو بر نداشتین؟ / عوض شده ساعت خوابتون، نه؟

حاجی شدین، کاسبی‌تون گرفته / طول می‌کشه حساب کتابتون، نه؟

حاجی الان کنار من نشسته / حوصله بگو مگو نداره

فقط میگه که اسمشو نذارین / رو اتوبانی که وضو نداره

ستاره‌های آسمون شدیم ما / تا کی می‌خواین که پشت ابرا باشین

از آسمون راضی شدین به اینکه / توی تراسِ آسمون خراشین

خوبه که بازم عاشقایی هستن / که وصل سیم دلشون به خورشید

هنوز نگاشون رو به آسمونه / خدا رو می‌شه توی چشماشون دید

گوشی رو باید به اونا بدین که / خسته نمی‌شن از سفر، یه لحظه

همونا که زندگی ی ساده‌شون / به صدتا برج بی‌خدا می‌ارزه

اونایی که خط مقدماشون / روزا بشاگرده، شبا شبستون

اونایی که با شعله دلاشون / گرم می‌شه خونه‌ها تو زمستون

بیاین یکم راه های آسمونو / از این بی‌اسم و رسما، یاد بگیرین

این جوری که تو جاده خاکی‌میرین / شهید نمی‌شین آخرش، می‌میرین

موج بی سیمِ دلتون گرفته / تازگیا ضعیف شده صداتون

آخه مگه دنیا چقدر می‌ارزه ؟ دل نگرونیم به خدا براتون

صدا ضعیفه، یکمی بلند تر / ما زیر آتیشیم، شما کجایین؟ ... ..

عمار عمار ... صدامو داری؟ ....



برچسب ها : عمار, یاسر

امروز امید دل تنگی هستی

در متن عروج سرخ رنگی هستی

آغوش برای اشتیاقم وا كن

ای آب ! چه تابوت قشنگی هستی

 

 

یاد شهدا  غواص بخیر...یاد راه پی،عقیل پور و عسگری بخیر...

یاد فرمانده گروهان ۱۵۵حضرت علی اکبر شهید پرسیان که دلـــش ز روز ازل مبتــلای زهـــرا بود...

یاد اروند کنار و کارون پر خروش ...

 کجایید ای شهیدان خدایی, بلاجویان دشت کربلایی. کجایید ای سبک بالان عاشق, پرنده‌تر ز مرغان هوایی. کجایید ای شهان آسمانی, بدانسته فلک را ...

روزی بر روی کارون قایق های شناسایی به سمت مواضع دشمن می رفتند و غواصان را به داخل کارون پرخروش می انداختند تا با دل دریایی شان مواضع دشمن سر تا پا مسلح را شناسایی کند غواصانی که ساپورت های غواصی را می پوشیدند اما نه برای خودنمایی و چشم چرانی!!! بلکه برای دفاع از غیرت و ناموس ملت...برای آنکه لحظه ای چشم نامحرم به ناموس ایران نیفتد...

 



برچسب ها : شهدای غواص

اگر مسیر پروازت از کرب و بلا گذشت . . . این پیغام را برسان :


 ارباب می شود من هم ببینم کربلای تو . . .؟!



برچسب ها : کربلا

مرد بقیه رنگهای پیراهن را برایم باز می کند :

مشکی اش تمام شده.. همه مشکی هایمان را برده اند 

.

.

محرم دارد می آید

 

محرم سال۱۳۹۲-لالجین

 

+چقدر سجده شکر دارد که مردم ، هنوز مشکی پوش تواند ..

   


امام حسین (ع) : ایمان بنده مومن کامل نمیشود مگر اینکه در او چهار خصلت باشد : 1.اخلاقش نیکو باشد ، 2.بخشنده باشد ، 3.از گفتن حرفهای زیادی خودداری کند ، 4.زیادی مالش را انفاق کند.

ارشاد القلوب جلد 1 صفحه 454
  


       
امام حسین (ع) : هرکس زبانش راستگو باشد کردارش پاکیزه باشد و هرکس نیت خیر داشته باشد روزیش فراوان گردد و هرکس با زن و بچه اش خوشرفتار باشد عمرش طولانی شود.

ارشاد القلوب جلد 1 صفحه 323



امام حسین (ع) : فقیران و تهی دستان مومنان چهل سال زودتر از ثروتمندان وارد بهشت میشوند ، امام (ع) برای درک بیشتر این موضوع مثالی را هم بیان فرمودند : مانند دو کشتی که از گمرک می گذرند ، مامور وصول گمرک به آن دو کشتی نگاه میکند و یکی از آنها را پر از بار می بیند و دستور می دهد آنرا نگه دارید. 

ارشاد القلوب جلد 1 صفحه 370 


محرم آمد...

خدا یا شکر که امسال هم به هیئت عزاداری امام حسین (ع( رسیدیم!  

محرم آمد و ماه عزا شد
مه جانبازی خون خدا شد
جوانمردان عالم را بگویید
دوباره شور عاشوار به پا شد

 

گاهی اوقات به گذشته که فکر میکنم افسوس میخورم که چرا در زمان حضرت امیرالمومنین(ع) یا امام حسین(ع) نبودم تا یاریشون کنم. اما مدتیه که به حال روز خودم در همین زمان حال فکر میکنم. ما همین دستورات ساده آقا رو کامل انجام نمیدیم. آن وقت چه ادعاهایی گنده تر از قد و قواره مون می کنیم. از خودم شاکیم و از آقا شرمنده.امیدوارم که شما نباشید. خدا را شکر میکنم که باز امسال محرم رو دیدم.

ایام سوگواری سرورو سالار شهیدان امام حسین علیه السلام را به محضر شما عزیزان و همچنین خدمت مقام عظمای  ولایت حضرت امام خامنه ای و به پیشگاه امام زمان ارواحناله الفدا تسلیت عرض مینماییم.

موسس هیئت شهدا لالجین شهید پهلوان میرزا نادری

نفر دوم از راست: شهید حاج قربان کورش رسول



برچسب ها : محرم

خدا در تمام زندگیمان جاری است...

 

قبرستان بقیع-سال ۹۲

آنگاه كه تنها شدي ودر جست وجوي يك تكيه گاه مطمئن هستي
بر "او" توكل نما (نمل/79)


* آن گاه كه نوميدي بر جانت پنجه افكنده و رها نمي شوي
به "او "اميدوار باش(زمر/53


* آن گاه كه دوست داري كسي همواره به يادت باشد
به ياد"او" باش كه او همواره به ياد تو ست (بقره/152)

 


* آن گاه كه دوست داري به آرزويت برسي
به درگاه "او "دعاكن تا اجابت نمايد(غافر/60)

 

* آن گاه كه روحت تشنه نيايش و راز و نياز است
آهسته "او"را بخوان (اعراف/55

* آن گاه كه سرمست زندگاني دنيا ومغرور به آن شدي
به ياد قيامت باش(فاطر/5)

 

* آن گاه كه دوست داري با "او "هم سخن شوي
نماز را به يادش بخوان(طه/1
* آن گاه كه شيطان همواره در پي وسوسه توست
به "او "پناه ببر(مومنون/97)

 


* آن گاه كه لغزش ها روحت را آزرده ساخت
در توبه به روي تو باز است (قصص/67)




برچسب ها : خدا, شیطان, دعا, روح, زندگی

پیر غلام بسیجی شهر لالجین دیروز در ساعت۱ نصف شب در بیمارستان شهید بهشتی همدان  بعد از تحمل ماه ها درد و رنج در سن ۷۶ سالگی بر اثرعارضه فلبی دار فانی را وداع گفت و به دیدار معبودش شتافت.

 مرحوم کوچعلی احمدی  سال پیش نیز به خاطر  مشکلات گوارشی (سرطان معده ) تحت عمل جراحی قرار گرفته بود. وی به خاطر  داشتن روحیه بالا یکی از فعال ترین افراد در ستاد نماز جمعه شهر بود. ایشان هر روز در نماز صبح مسجد حاج عبدالله حاضر می شد و به گفته خود تنها یک آرزو داشت، آن هم به انجام رساندن فریضه حج بود که در سال آینده قرار بود که این مهم را انجام دهد ولی امان از اجل  ....

از راست: مرحوم احمدی، برادران به جامه، پیغمبری

مرحوم احمدی از سال ۵۷ که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید به عضویت بسیج درآمد و در طول هشت سال دفاع مقدس افتخار پوشیدن لباس بسیجی را داشت و تا پایان عمر و به مدت ۳۳ سال بسیجی باقی ماند. ایشان یکی از فعالان فرهنگی در ستاد نماز جمعه بود که هر هفته شاهد تلاش ایشان برای برگزاری هر چه بهتر فریضه نماز جمعه در مصلای شهر بودیم.

مراسم تشیع پیکر مرحوم کوچعلی احمدی ساعت۱۱ صبح دیروز  در خیل دوستان و همسنگرانش  و مردم فهیم شهر لالجین با شکوه برگزار شد و پیکر این مرحوم در باغ رضوان شهر آرام گرفت.

درگذشت این اسطوره دفاع مقدس را به تمام بسیجیان و خانواده محترم احمدی تسلیت عرض می کنیم و برای بازماندگان این مرحوم صبر جزیل آرزومندیم.




مطالب قديمي‌تر