درباره

راه باز است

معبرها همه پاک شده اند

لابه لای سیم خاردارها

پلاک ها چشمک می زنند

وشهدا هنوز ایستاده اند

وبا سرانگشت وفا

نقطه رهایی را نشان می دهند.
جستجو
مطالب پيشين
آرشيو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
کاربردی
کارنامه عملیات ها
جنگ دفاع مقدس
ابر برچسب ها
لالجین (22) ,  ستاره های خاکی لاله جین (22) ,  ع (15) ,  کربلا (12) ,  شهید (11) ,  مادر (9) ,  نماز (8) ,  ستاره های خاکی (8) ,  قرآن (7) ,  شهدا (7) ,  شهادت (7) ,  بسیجی (7) ,  خرمشهر (7) ,  شلمچه (7) ,  معلم (6) ,  بسیج (6) ,  عکس (6) ,  امام خامنه ای (6) ,  راهیان نور (6) ,  عاشورا (6) , 

حجت عزيز! حالا ديگر جنگ تمام شده است، تعدادي از هم رزمانت که با تو بر خاک هاي جنوب به سجده عشق، پيشاني ساييده بودند از سفر بازگشتند اما گويا تقدير آن است که من، هم همسر مفقودالاثر بمانم و هم دختر مفقودالاثر!. خيلي ها با دو چشمان خود انتظار يک نفر را مي کشند اما من با دو چشمانم که حالا ديگر اشکي برايش نمانده انتظار دو نفر را مي کشم. يعني بابا و تو!




برچسب ها : مفقودالاثر, همسر شهید, نامه

 

 قسمت شصت و هشتم مجموعه

"دکتر سلام"

 

 

 

حجم : ۹۰ مگابایت

 




برچسب ها : طنز دکتر سلام

مادرش میگفت!

سخت تر از نبودنش ...

یادآوری آخرین لبخند پسر شهیدش بود …

 

سلامتی همه مادران شهدا صلوات ...




برچسب ها : مادر, شهید

  باوضو واردشوید...

از خون جوانان وطن لاله دمیده... 

کسی می تواند از سیم خاردارهای دشمن بگذردکه از سیم خاردار نفسش عبورکند. 

عشق یعنی یه پلاک.... 

 

نسل سوم در خط کرب وبلاست... 

واقعاچرا....؟ 

با تلاش بروبچه های شهرمون یادواره شهدای شهرستان به خوبی برگزار شد. الحمدلله... 

از کلید واژه ها جمله بسازید: بسیجی- پرچم الله- افق- حاج احمد 

برادر فیلمبردار! دست مریزاد! 

من به شما بسیجیان غبطه می خورم.  امام خمینی(ره) 

الحق آقارضا این چند روزه زحمت زیادی کشید. 

علی اکبر عمو...یادگار ماندگار دفاع مقدس 

گروه لبیک گویان در یادواره امسال طرح نویی آفریدند. 

خداقوت بسیجی مخلص شهر!

 

لبیک یاحسین! 

تمام اعتبار ما شهیدانند! 

حاج آقا جوشقانیان سخنران یادواره شهدای شهرستان بهار 

مادران شهدا،رهروان حضرت زینب(س) هستند. 

تجلیل از مادران شهدا توسط مسئولان شهرستان بهار




اولین یادواره سرداران،امیران، فرماندهان و 607 شهید گرانقدر شهرستان بهار روز پنجشنبه 93/12/7 در مصلای نماز جمعه شهر بهار از ساعت 15:30برگزار خواهد شد.سخنران این یادواره حجت الاسلام و المسلمین حاج حسین جوشقانی از راویان و رزمندگان هشت سال دفاع مقدس می باشد. 

تصاویر آماده سازی محل مراسم




برچسب ها : یادواره شهدای شهرستان بهار

خواهرش بر سینه و بر سر زنان   رفـت تا گـیرد بـرادر را عنان
سیل اشکش بـست بر وى راه را   دود آهش کرد حـیران شـاه را
در قفاى شاه رفتى هـر زمـان   بانگ مهلا مهـلااش بر آسمـان
کاى سوار سرگران کم کن شتاب   جان من لختى سبک تر زن رکاب
تا ببـوسم آن رخ دلـجـوى تو   تا بـبویم آن شـکـنج مـوى تو
شه سراپا گرم شوق و مست ناز   گوشه چشمى بدان سو کرد بـاز
دید مشکین مویى از جنس زنـان   بر فلک دستى و دستى بر عـنان
زن مگـو مرد آفرین روزگـار   زن مگو بنت الجلال اخت الوقار
زن مگو خاک درش نقش جبـین   زن مگو دست خدا در آسـتـین



برچسب ها : حضرت زینب کبری مبارک

 

"بگذارید پیامبر از سفر برگردند تا بر این نوزاد نام نهند"

این کلام امیر المومنین ،علی (ع) ،پدر نوزاد ،در پاسخ به مادری است که قرآن کوثرش (3)نامیده.

سرّ و راز چرایی این پاسخ را باید در نتیجه ی نامی که بر نوزاد نهاده شدجستجو کرد.

ماجرا این است:

"چون  پیامبر در سفر بودند، حضرت فاطمه (س)از همسرش علی (ع)درخواست نمودند تا نامی برای سومین فرزندشان که اینک به دنیا آمده اند ،انتخاب نمایند . مولی  در پاسخ به ایشان فرمودند: من بر پدرت سبقت نمی‌گیرم، صبر می‌کنیم تا پیامبر از سفر برگردند.پس از سه روز انتظار آنگاه که پیامبر اسلام از سفر بازگشتند .امیر المومنین خبر تولد نوزاد  را به ایشان گفته و درخواست  می نمایند تا بر این نوزادِ دختر نامی نهند.پیامبر فرمودند:  فرزندان فاطمه فرزندان منند ولی خداوند درباره آنان تصمیم می‌گیرد(4). بعد از آن جبرئیل نازل شد و پیام آورد که خداوند سلام می‌رساند و می‌گوید: نام این دختر را "زینب "بگذارید که این نام را در لوح محفوظ نوشته‌ام. آن‌گاه  حضرت محمد (ص)زینب را گرفت و بوسید و فرمودند: توصیه می‌کنم که همه ،این دختر را احترام کنند، که او مانند خدیجه کبری است(5)

 

آری نامش را خداوند زینب نهاد تا "زین ِاب "و زینت پدر باشد . تجلی ی همه صفات برجسته ی شجاعت ، فصاحت ،بلاغت ،صبر،تحمل ، عقل و علم و...کمالات پدر وبه عنوان شجره و درختی خوشبوی وتجلی بخش پاکیزگی و آراستگی خاندان عصمت و طهارت و مکتب تعلیم و تربیت اسلام در ارایه ی الگوی یک بانوی خداگونه به همه ی انسانها وانسانیت در همیشه ی تاریخ .

                         به زهد مثل علی، در کمال همچو رسول

                        شمیم فاطمه دارد وفایتان بانو(6)

به دنیا آمده تا صبر را صبوری بخشد؛ بذرعشق را در خرابه های شام بکارد تا گلستان عشق اش  زیارتگاه  تجدید میثاق همه ی عاشقان خوبیها گردد. به دنیا آمدشجاعت را در کازار کربلا و مجلس شامیان ازخدا بی خبردرنغمه ی:ما رایتُ الّا جَمیلا" (7)آویزه ی گوش همه ی مومنان کند و بیاموزاند راه و رسم تداوم احیا وپاسداشت دین حضرت ختمی مرتبت را . به دنیا آمد تا متانت و وقار را با صدق و وفا درسخت  ترین لحظات زندگی درآمیزد و به نمایش گذارد.

آری معرفت اش، صبرو طاعت و عبادت و استقامت اش، ایمان و قوت قلب و شجاعت اش ،همه و همه ،حکایت تجلی یکباره ی بار گرانی  می دهد که کوه ها از تحمل آن سر ،باز زدند.(8)

زن نگو مرد آفرین روزگار                 زن نگو بنت الجلال اخت الوقار (9)

حقیقتا  او سرّ ی  از اسرار خداوند در ثبت و زنده ماندن  واقعه ی عاشورا وبقا وپابرجایی پرچم  قران و اسلام ناب محمدی(ص) است.آری:

                  سر نی در نینوا می ماند اگر زینب نبود

                  کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود (10)

اورا عالِمه ی غیر معلَّم نام نهاده اند. امام سجاد(ع) فرمودند:

«یا عَمَّه! أنْتِ بِحَمْدِ اللهِ عالِمَهٌ غَیرٌ مُعَلَّمهّ وَ فَهِمَهٌ غَیرُ مُفهَمَّهَ»![11]

"اى عمّه! شما الحمد للّه بانوى دانشمندى هستید كه تعلیم ندیده، و بانوى فهمیده اى هستید كه بشرى تو را تفهیم ننموده است"

دانش و معرفت آن "صدیقه ی صغری "(12) را می توان از همان دوران کود کی دریافت:

روزی درسنین کودکی برزانوی پدر نشسته بوددکه  علی(ع) ضمن نوازشش از او پرسید: فرزندم! بگو «احد»، زینب گفت: «احد»! بعد فرمود: بگو «اثنین»؛ زینب(س) ساکت ماند. علی(ع) ادامه داد: فرزندم! چرا سخن نمی گویی؟!

زینب(س) فرمود: زبانی که به گفتن یک گردش کرده؛ چگونه «دو تا» بگوید؟

علی(ع) دختر دلبندش را به سینه چسبانید و صورتش را غرق بوسه کرد.(13)

او عقیله ی بنی هاشم است و دانشمندان بزرگ ایشان را به خاطر هوشمندی فوق العاده و قدرت شگرف مدیریت و پاسداری از آرمان های مقدس شهیدان کربلا، «عقیله بنی هاشم»؛ یعنی بانوی خردمند دودمان بنی هاشم نامیده اند.(14)

 

 اسدالله اسدی گرمارودی

 




برچسب ها : حضرت زینب, علی, فاطمه

 

 

 در ابتدا خودتون رو معرفی کنید؟

بنده عبدالکریم پاز (سانتیگو پاز ) هستم ۵۴ساله در رشته ی فلسفه در آرژانتین مدرک کارشناسی گرفتم و پس از آن ارشد معارف اسلامی را در ایران به پایان رساندم و در حال حاضر امام جمعه ی بوینس آیرس آرژانتین هستم و مدت ۳۱سال است که مسلمان شده ام و قبل از آن مسیحی بودم.

پاز به زبان اسپانیایی به معنی صلح است. من به همراه خانواده ساکن قم هستم، البته رفت و آمد به کشور خودم آرژانتین هم دارم برای تبلیغ به آنجا می روم. من به همراه خانواده ساکن قم هستم. 54 ساله ام, فرزندانم به همراه خودم در ایران هستند. فاطمه، مریم و نورالزهرا اسامی فرزندان من هستند و همراه من در ایران زندگی می کنند و هم اکنون هم در حوزه علمیه جامعة المصطفی در قم مشغول فعالیت هستم.

چطور شد که مسلمان شدید؟

در سن ۱۹سالگی شروع به مسافرت رفتن کردم و به دنبال شناخت خودم،خدا و دنیا بودم و در ابتدا یک کتاب درباره ی دین بودا خواندم و متوجه شدم که ایده ی فکری بودا کمی نگاه افراط آمیز به بعد معنویت دارد و می گفت باید جامعه را ترک کرد پس از آن فرق مسیحی را دیدم و سایر ادیان را بررسی کردم همه ی ادیان خوبی هایی داشند ولی همه ی آن ها قدرت خودشان را از دست داده بودند و در حال انحطاط بودند و و هیچ کدام راه روشنی را ارائه نمی دادند.

من بسیار دعا کردم تا اینکه خداوند دعای من را مستجاب کرد و من با پیامر اسلام و ائمه ی معصوم آشنا شدم و پس از آشنایی با پیامبر متوجه شدم که گم شده ی خود را پیدا کرده ام و به سرعت مسلمان شدم .

بعد از این که مسلمان شدید چکار کردید؟

۳ سال در آرژانتین ماندم و رشته ی فلسفه را تمام کردم بعد به ایران دعوت شدم با امام(ره)در جمکران دیدار کردم به جبهه رفتم و شور و حال جوانان یرانی را که مشاهده کردم و بعد از آن به همه می گفتم که ایران واقعا همان بهشت است.

شما که در خارج از ایران زندگی می کنید دیدتان درباره ی بیداری اسلامی چگونه است؟

ما هم اکنون می بینیم که روز به روز گرایش مردم به اسلام چه در جهان و چه در آرژانتین که من زندگی میکنم بیشتر می شود.

بیداری اسلای نمی تواند متوقف شود هرچند که ممکن است در یک پروسه ای سرعت این بیداری کاهش یابد .اما انشاالله به زودی خواهیم دیدکه دنیا وارد مرحله ی دیگری می شود.

آنچه که اهمیت دارد این است که همانگونه که دشمن در راه خطای خودشان با هم متحد شده اند ما هم باید در راه خدا بیشتر متحد گردیم و این اتحاد باید حول محوری حضرت آیت الله خامنه ای رهبر انقلاب ایران انجام گیرد.

توصیه شما به جوانان چیست ؟

به جوانان می گویم که اسلام را خوب بشناسند و از این فرصتی که این انقلاب برای آن ها آفریده است استفاده کنند.جوانان سعی کنند از افرادی که با اسلام آشنا هستندبهره برند و همیشه با راهنمایی آنها مسیر زندگی خود را انتخاب کنند.

جوانان سعی کنند در رشته هایی که دوست دارند با جدیت ورزیدن و تلاش موفقیت کسب نمایند.

و انقلاب در آرژانتین...




برچسب ها : عبدالکریم پاز, سانتیگو پاز, لالجین, ستاره های خاکی

 

 قسمت شصت و ششم مجموعه

"دکتر سلام"

 

 

 

 

حجم : ۷۶٫۴ مگابایت

کل ایران فدکت دختر پیغمبر ما  /  ما نبودیم، شنیدیم فدک را بردند...

 







 

کلیپ صوتی

ماجرای وداع یک شهید با فرزند خردسال

با روایت حجت الاسلام روح الله انگیسه

کم رنگ شدن یاد شهدا در زندگی

  

حجم : ۱۰٫۲ مگابایت

  

فهمیـــدم از نبـــود انبوه جمجمــه / بابا هـــوای سر به بــــدن داشتـــن نداشت

با این چنین رسیدن و آن هم بدون سر / حرفی برای مادرم از خویشتن نداشت

 




برچسب ها : وداع شهید با فرزند

گل به خودی از این بدتر ؟!!

هاشمی تیتریک روزنامه الیوم شد

روزنامه "الیوم"امارات تیتریک امروز خود را به صحبتهای اخیر هاشمی مبنی بر اینکه"خطر تندروهای شیعه کمتر از تکفیری ها نیست" اختصاص داد.

هاشمی رفسنجانی چندی پیش در مصاحبه با روزنامه جمهوری اسلامی و پس از ارسال پیام تسلیت به مناسبت مرگ ملک عبدالله، گفته بود:"افراطی‌های‌ایران،از داعشي‌ها چیزی کم ندارند."

این صحبتهای هاشمی رفسنجانی در حالی انجام می شود،که روزنامه الیوم که گستره توزیع در کشورهای حاشیه خلیج فارس و برخی کشورهای جهان را داردواین سخنان از سوی یک مقام رسمی جمهوری اسلامی تاثیر منفی علیه کشورمان در سطح جهانی دارد.

سال گذشته هاشمی فسنجانی در فایل صوتی منتسب به وی اعلام کرده بودنظام سوریه مسئول آشوب ها و جنایات گروههای تکفیری در سوریه است.

 



برچسب ها : هاشمی رفسنجانی, ملک عبدالله, روزنامه, الیوم, امارات

 

 

بنده اول جنگ رفتم اهواز. اولین بار این لباس را من شب ورود به اهواز پوشیدم؛  معمول هم نبود آن‌وقت معممین لباس نظامی بپوشند! من دیدم لباس سربازی را  ریخته‌اند آن‌جا؛ با مرحوم چمران رفته بودیم و از تهران هم یک عده با ما  بودند.

شهید مصطفی چمران

دیدم دارند آن لباس‌ها را می‌پوشند، به چمران گفتم چه طور است من هم  یکدانه بپوشم؟ گفت چی!؟ یکدانه لباس سربازی برداشتم پوشیدم و عمامه و عبا  را گذاشتم کنار؛ تفنگ هم داشتم، تفنگ را هم برداشتم.همان شب ورود ما به  عملیات ایذایی علیه دشمن، بنده هم با این‌ها راه افتادم رفتم، هنوز شاید یک ماه هم از جنگ نمی‌گذشت. پا شدیم رفتیم شب تاریک؛ چندین شب متوالی بنده در عملیات ایذایی علیه تانک‌های دشمن شرکت کردم. آن وقت سپاه تشکیلات خیلی  کوچکی داشت؛ ارتش هم در یک جاهایی مستقر بود.حرکی نبود در ناحیه‌ی اهواز،  یک عده داوطلب، چه سپاهی، چه آن گروه داوطلبینی که ما داشتیم با مرحوم  چمران در اهواز، راه می‌افتادند شبانه می‌رفتند تانک‌های دشمن را یکی دو تا سه تا با آرپی‌جی می‌زدند. چند نفر هم کلاشینکف به‌دست، این‌ها را حفاظت  می‌کردند؛ رفتم دیدم عجب دنیای جدیدی است.(دیدار با طلاب و روحانیون عازم جبهه۱۳۶۶/۸/۲۶) 




برچسب ها : مقام معظم رهبری, شهید چمران

اللهــم ارزقنـــا کربـــلا...

 

 

بعد اسکان در منزل ابو علی, قرار بر این شد که بعد استراحت فردا بعد از نماز صبح برای زیارت به طرف حرم برویم. بعد از صرف غذا که مهمان صاحبخانه بودیم به خاطر خستگی سفر خیلی زود در داخل پتو ها غوطه خوردیم.

 

نزدیکی های اذان صبح با صدای تکبیر حاج آقا نقوی از خواب بیدار و آماده نماز صبح شدیم.

بعد از نماز شور و شوق بچه ها برای حرکت و رفتن به زیارت مولا دیدنی بود. رفتم سراغ وسایلم و مشغول جم و جور کردن شدم که دیدم صدای مداحی حاج آقا نقوی و روضه آقا افشین بلند شد. آمدم داخل اتاق گوشه ای نشستم و به دیوار تکیه دادم ..و گوش دادم به صدای خوش روضه ...

بعد از هماهنگی اولیه توسط برادر ترابی , سخنرانی حاج آقا نقوی در باب زیارت و مداحی آقا افشین دلها آماده برای زیارت شد...

فاصله محل اسکان تا حرم حضرت امیر نزدیک به چهار کیلومتری بود که بایستی با پای پیاده می رفتیم. مسیرحرم خیلی شلوغ  است. جمعیت مملو از عشق و ارادت  دسته دسته در حال رساندن خود به میعاد گاه عاشقان اند. تعدادی زیادی از جمعیت ازم رفتن به طرف کربلا کردند. در بین راه به موکبها یی بر می خوردیم که در حال پذیرای از زائرین هستند. در خنکای سپیده دم  نجف,  نان داغ و چای شیرین عراقی خیلی می چسبد!

علی گویان طولی نکشید که خود را از کنار قبرستان وادی السلام به درب ورودی باب الساعه حرم مولا امیرالمومنین دیدیم.

از آخرین باری که به زیارت آقا اومدم نزدیک به 11سال  میگذره.  بچه ها شور و شوق وصف ناپذری دارند. چشم ها  پر اشک و شوق دیدار اول مرد عالم دل ها رو آسمانی کرده.. باز هم نوای دلنشین آقا افشین..وارد صحن شدیم.. به خاطر ازدحام جمعیت کفش هامو رو  کنار ورودی  درب حرم  گذاشتیم و داخل شدیم.

 

  پرده رو که کنار زدم و رد شدم.. صحن و سرای حضرت امیر بود..چشمم به در و دیوار و ایوان و گنبدش، روشن شد..روشن

یاد آدم هایی می افتادم که سلام رسانده بودند.و من خم و راست می شدم و سلام می دادم.پشت سر هم..سلام سلام سلام

 کناری نشستم و دل آرام شد! چه لحضات شیرینی..شیرین تراز عسل.. عسلی که هیچ وقت و هیچ جای دیگر، نچشیده ای!

و سهم من کنج کوچکی از  ایوان، روی سنگ های حرم بود..

اولین دیدار و ایوان طلا ...و قطرات اشکی که نوازشگر چشمانان شد...

 ايوان طلا از زيباترين و با شكوه ترين ايوان هاي این صحن و سراست كه در پايين پاي مبارك و رو به مشرق واقع شده و در برابر آن باب السوق الكبير قرار داره. اذن دخول میطلبیم و ایوان نجف رو به تماشا می نشینیم. ایوان نجف عجب صفایی دارد...

 همه رو دعا کردم که هم انشالله مشکلاتشون حل بشه و هم عاقبت بخیری و هم انشالله به زودی خودشون بیایند اینجا ...

 

واقعا چه دلنشین است در کنار اول مزار اول مظلوم عالم روضه حضرت زهرا (س ) رو شنیدن.

آه از مردمی که امام زمامشان را اشباح الرجال خواندن...

 در ذهنم روشنایی یاران حضرت میدرخشد. میثم تمار که به جرم محبت علی ع به دار آویخته شد...

آقای ما آنقدر غریب بود که  یکصد و پنجاه سال مزارش  پنهان ماند...

و در این بین به یاد امام زمان خویش می افتیم که هزار و اندی سال است که حی و زنده در میان مردمان غایب است و منتظر....

داخل صحن و سرای حرم مولا مملو از عاشقان آن حضرت است که هر یک به نوعی در حال ارادت به مولا هستند. در هر گوشه از حرم حلقه های سینه زنی دیده میشوند که در حال مرصیه سرایی و سینه زنی هستند.شرح و حالی که باید باشی و ببینی...

 

بعد از زیارت به طرف منزل حرکت کردیم. در بین راه در چند ایستگاه صلواتی بچه صبحانه را نوش جان کردند. در راه برگش پل هوایی خروجی شهر نجف به کربلا دیده می شود که بناست در چند روز آینده از آن عبور کنیم به طرف کربلا رهسپار شویم.  عکسی یادگاری از یکی از فعالان گروه با  اتفاق همین پل فریز شد تا آیندگان...!

امروز9/9/93 نزدیک ظهر است. داخل اتاق نشسته بودم که یاد لباسهای چرک و کثیف افتادم که دیشب داخل حیاط گذاشته بودم. تو همین فکر بودم که دیدم خانم صاحب خانه لباسهای چرک و کثیف چند نفر از بچه ها رو شسته و اتو کشیده روی دست داخل اتاق آورد و رو گقت تفضل تفضل ... از خجالت زبانم بند آمده بود ...

امروز  قرار بر این شد که بعد ظهر در مسجد کوفه باشیم. بعد از زیارت و گشتی در بازار اطراف حرم نزدیکی های اذان ظهر  نماز جماعت رو در مسجد جامعه شهر نجف بجا آوردیم و بعد از استراحت مختصر به طرف کوفه حرکت کردیم.  نفراتمون زیاد بود, به خاطر همین  به دو گروه تقسیم شدیم و دو تا سواری ون کرایه کردیم و بطرف کوفه که در چند کیلومتری شهر نجف بود رفتیم. مسجد کوفه نیز مثل جای جای شهر نجف شلوغ بود. انگار مسولین شهر  پیشبینی این همه مسافر رو نکرده بودند. به زحمت  بعد از تفتیش وارد مسجد شدیم.

داخل مسجد هم خیلی شلوغ بود. دورتادور مسجد جایگاهایی (مقام) برای انجام اعمال مختص این مسجد بود. مسجدی که نماز را باید در آن کامل خواند. مسجدی که ....(در وصف مسجد)

بعد از انجام اعمال مسجد کوفه و زیارت قبور مسلم و هانی و مختار که ان شالله که شفاعت شان شامل حالمان بشود"یوم الحساب".بیرون از مسجد چند عکس یادگاری به اتفاق دوستان انداختیم.

در برگشت به خاطر ازدحام جمعیت موفق به رفتن به بیت مولا حضرت علی ع نشدیم و از آنجا طبق هماهنگی دوستان به طرف منزل یکی از دوستان  عراقی بنام مجاهد رفتیم....

 

نزدیکی های ساعت  7 عصر به منزل برادر مجاهد رسیدیم.البته تعدادی از بچه ها از در نجف ماندن تا فردا  با هم در مسجد صحله همدیگر را ببینیم.

منزل برادر مجاهد بیرون از شهر کوفه و در نزدیکی فرودگاه نجف بود. مجاهد نزدیک به دویست نفر زائر از ایران را میزبانی میکرد. حتی چادری نیز در کنار منزلشان آماده کرده بود که از مهمانان در داخل چادر پذرایی میکرد.

بعد از صرف غذا با هماهنگی مجاهد به علت تکمیل شدن ظرفبت منزل ایشان به همراه دوستان هم سفر به منزل یکی از همسایگان مجاهد هدایت شدیم تا بعد از استراحت فردا صبح را برای نماز و زیارت به مسجد سهله برویم. 

صبح زود به علت خستگی بچه ها کمی دیر تر راهی مسجد سهله شدیم.سایر رفقا رو هم در ورودی مسجد سهله زیارت کردیم. وردی مسجد خیلی شلوغ و اکثر هم زائران ایرانی!

بعد از رد شدن از بازرسی ورودی مسجد داخل مسجد شدیم و با هماهنگی یکی از دوستان شروع به جا آوردن اعمال مسجد سهله شدیم.مسجدی که منصوب به امام عصر و جایی که انشالله در وقت ظهر محل اسکان آقا و خانواده ایشان خواهد بود...

عکسی از چند دوست ایرانی که با لباس متحد الشکل , با نوشته روی سینه ...

ادامه دارد...

 

 

 




برچسب ها : سفرنامه اربعین, نجف, کوفه, سهله, حنانه

تریبون مستضعفین: علی مطهری در پاسخ به سوالی که از وی درباره علت جبهه نرفتن او پرسید گفت تشخیص داده که جبهه رفتن واجب نیست و انتشار کتب استاد مطهری واجب است. علی مطهری نماینده تهران که در حاشیه راهپیمایی ۲۲ بهمن به سوالات مردم پاسخ می داد به سوال خبرنگار  هم پاسخ گفت.  متن زیر مشروح این گفتگو است:
شما اخیرا در یکی از نوشته های خود اعلام کرده اید که حضور در جبهه ها واجب نبوده و شما هم به همین علت جبهه نرفته‌اید. این در حالی است که در سالهای جنگ فرماندهان جنگ هیچگاه اعلام نکرده اند که در جبهه به اندازه کافی نیرو وجود دارد بلکه برعکس، خلافش را گفته اند. علی مطهری: شرکت در دفاع مقدس واجب کفایی بوده نه واجب عینی معنی واجب کفایی این است که تا زمانی که فرماندهان نگفته اند نیرو به اندازه کافی وجود دارد بر همه شرکت در جهاد واجب است.
 

           

 

علی مطهری:  ولی فرماندهان هیچ وقت نگفته اند که نیرو کافی نیست. هرچند نیازی به گفتن ندارد ولی فرماندهان بارها این را گفته اند از جمله اقای محسن رضایی گفته اند در تمام دوران جنگ هیچ وقت نیرو به حدی نبوده که بتوانند از دو جبهه جنوب و غرب هم زمان عملیات کنند. علی مطهری: تشخیص من این بود که جمع اوری کتب شهید مطهری واجب تر است این حرف شما بر خلاف مباحث تقلید در فقه ماست. معنی ندارد که مرجع تقلید بگوید واجب است  ولی شما به عنوان یک مقلد بگویید که فلان کار واجب تر است. شما مکلف به عمل هستید. علی مطهری: اگر اینطور باشد همه باید کارها را رها کنند و به جبهه بروند و اینطوری همه کارهای دیگر روی زمین می ماند. تشخیص این مسئله با مرجع تقلید و ولی فقیه است. طبعا اگرنیرو در جبهه زیاد می بود یا بقیه کارها می خوابید اعلام می کردند که کافی است و دیگر نیرو نیاید. علی مطهری: قرار نیست همه چیز را ولی فقیه تشخیص بدهد. فرمایش شما درست است قرار نیست همه چیز را ولی فقیه تشخیص بدهد اما تشخیص حکم شرکت در جهاد با ولی فقیه است و مصداقش را هم فرماندهان جنگ اعلام می کنند که آیا نیرو کافی است یانه. اقای محسن رضایی در جایی گفته اند که در زمان جنگ انقدر بعضیها در پشت جبهه به محل کار خود سنگر می گفتند که سنگر اصلی جبهه ها فراموش شده بود. علی مطهری: تشخیص من این بود که تدوین اثار شهید مطهری واجب تر است.



برچسب ها : علی‌مطهری, جبهه, محسن رضایی

سیده ای به رحمت خدا پیوست که ذوب در اسلام و عاشق ولایت بود
مادر بزرگوار دکتر احمدی نژاد به رحمت خدا پیوست
بانو «سیده فاطمه قادری»، والده محمود احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور سابق کشورمان صبح امروز(چهارشنبه) در یکی از بیمارستان‌های تهران دار فانی را وداع گفت.
مراسم تشییع مادر رئیس‌جمهور سابق کشورمان ساعت 9 صبح فردا(پنجشنبه) از مقابل مسجد انصارالحسین(ع) در بزرگراه ارتش، شهرک شهید محلاتی، آزادگان سوم برگزار می‌شود.
مراسم ترحیم آن مرحومه نیز از ساعت 16 تا 17:30 روز جمعه 24 بهمن در مسجد ...حضرت ولی عصر(عج) شهرک شهید محلاتی برگزار خواهد شد.
خدا رحمت کند مادر بزرگوار ایشان را که از فرزندان حضرت زهرا (س) بودند یک بار که با حاج داود احمدی نژاد مصاحبه ای داشتم از ایشان در خصوص خانه نشینی احمدی نژاد سوال کردم ایشان می گفت در همان روزها یکروز مادرم همراه با خواهرم به دیدن من آمدند و از من خواستن با آنها به دیدار حاج محمود برویم اما من طفره رفتم وگفتم میان ما شکرآب است اما مادرم امر کردند و من همراه ایشان به منزل حاج محمود رفتیم حاج داود می گفت مادرم به برادرم با عصبانیت گفت شیرم را حلالت نمی کنم اگر بخواهی در مقابل ولی امر مسلمین با ایستی و از فرمان ایشان سرپیچی کنی حاج داود می گفت حاج محمود به مادرم گفت مادرم مطمئن باش من در مقابل رهبری نمی ایستم ورهبری در جریان موضوع هستند چیزی که در این مصاحبه برای من جالب بود ولایت پذیری این سیده والامقام به عنوان مادر رئیس جمهور بود که پسرش را که رئیس جمهور بود را مورد توبیخ قرار می دهد و به او هشدار می دهد که اگر بشنوم در مقابل رهبرت ایستاده ای و از فرمان او سرپیچی کنی شیرم را حلالت نمی کنم این یعنی یک زن مسلمان ذوب شده در اسلام و من به وجود این مادر افتخار می کردم و امروز وفات این بانوی بزرگوار را به محمود احمدی نژاد و حاج داود وهمه بستگان سببی و نسبی ایشان تسلیت می گویم و از خداوند بزرگ می خواهم ایشان را با جده بزرگوارش خانم حضرت زهرا (س) محشورگرداند




برچسب ها : مادر, ولایت, دکتر احمدی نژاد

راهپیمایی یوم‌الله ۲۲ بهمن  امروز با شکوه تر از هر سال با حضور گسترده اقشار مختلف مردم در لالجین برگزار شد.

مردم شهر لالجین امروز در سالروز پیروزی انقلاب اسلامی همچون موجی پرخروش، از ساعات اولیه با حضوری گسترده، حمایت قاطع خود را از نظام جمهوری اسلامی اعلام کردند.

حضور دانش آموزان، دانشجویان، کسبه و بازار، مسئولین،بیسیجیان و تمام آحاد مردم غیور بخش لالجین در این راهپیمایی , با سر دادن شعارهای دشمن شکن در طی مسیر خیابان امام خمینی (ره) تا مزار شهدا شهر و با تجمع در کنار مزار شهدا و استماع سخنرانی مدیر کل امور اجتماعی فرهنگی استانداری آقای نادری فر پاسخ تمام یاوی گویی های غرب را دادند و نشان دادند که اراده و عزمی راسخ در برابر استکبار ایستانده اند و برای دفاع از اقتدارملی و دستاوردهای نظام و همه ی ارزش های الهی  کوتاه نمی آیند.

 

بیست و بهمن درلالجین

 

 




برچسب ها : راهپیمایی یوم‌الله ۲۲ بهمن, شهر لالجین, آقای نادری فر

مجموعه ۱۵ پلاکارد آماده چاپ و قابل استفاده در راهپیمایی ۲۲ بهمن

با مضامین انقلابی و متناسب با موضوعات حساس جامعه

 پلاکاردها بصورت سیاه سفید و قابل چاپ در سایز A3 و یا بزرگتر می باشند.

محل جانمایی لوگو و یا آرم، خالی گذاشته شده است تا بتوانید با نام خودتان چاپ نمایید.

در لینک زیر دانلود کنید:

اینجا

 




برچسب ها : ۲۲ بهمن

سال 57 به خصوص از 12 دی ماه به بعد روزهای پر خاطره ای است انقدر خاطره از این روزها به جا مانده است که کتاب های بسیاری باید جمع اوری شود شاید ان ها را بتوان بیان کرد، اما لطف تصویر در دیدن این خاطرات جیز دیگریست.

با این عکس ها شما را به گوشه ای از خاطرات اولین روزهای انقلاب در شهر همدان می بریم.

 






نظرات
  




 مراسم جشن انقلاب اسلامی<<عصر خمینی>>

 

 سخنران:استاد قاسمی

 زمان: امشب (سه شنبه 21 بهمن) ساعت20

  مکان: فرهنگسرای شهیدآوینی لالجین

همراه باپخش مستند "آشنای دور" ،مستند برگزیده وتحسین شده جشنواره فیلم عمار

  کانون بسیج سیدالشهدا(ع) لالجین

 



 




برچسب ها : فرهنگسرای شهیدآوینی, لالجین, جشن انقلاب

 

ما را نبی قبیله سلمــان خـطاب کرد/روی غرور و غیـــرت ما هم حســـاب کرد

از ما بتـــرس طایفه ای پر اراده ایم/ما مثل کوه پشت علی ایستـــاده ایم

از ما بتــرس شیعه سر سخت حیدریم/جان برکفان جبهه “فتــوا”ی رهبریم

تصاویر 22بهمن سال91*لالجین

وعده ما 22 بهمن ماه ،  تجــدید عهد و پیمان با آرمان ها امام رحل و تجــدید بیعت با رهبر معظــم انقلاب




برچسب ها : 22 بهمن, لالجین

داعش

نظرات

اگر آمریکا داعش را بوجود آورده و حمایتش می کند ، پس چرا با آن می جنگد و مواضعش را بمباران هوایی می کند؟ این غیر منطقی است !
برای کسی که از باغبانی سر رشته ای ندارد ، قطعا تعجب آور است که باغبانی را ببیند که با اره و قیچی به جان درختانش افتاده و شاخه های آنها را می برد !
هدف باغبان از هرس کردن دختهای باغش ، خشکاندن باغ نیست ، اصلاح درخت برای رشد بهتر است ، باغبان شاخه هایی را که در جهت اشتباه رشد کرده اند می برد !
اگر هدفش خشکاندن درخت باشد ، کمی نفت پای ریشه اش میریزد... ... بی شک درخت خواهد خشکید !
هدف #آمریکا از حمله ی به #داعش ، نابودی آن نیست ... بلکه این گروه تروریستی را هرس می کند
اگر بخواهد نابودش کند ، راهش آسان است ، قطع حمایتهای مالی ... تحریم کشورهای کمک کننده ، داعش نه تولید دارد و نه اقتصاد ، این منابع عظیم مالی را از کجا تامین می کند؟
پس هدف آمریکا نابودی داعش نیست ، هرس شاخه هایی است که در حال رشد در جهت نادرست اند....

-----------------------
اینو همه می دونن ... اما هنوز برای برخی مبهم بود




برچسب ها : داعش, آمریکا

 

شهیدان رجبعلی عسگری, حسین کشوری دلاور, جلیل گنج ورامین, پرویز اسماعیلی عزت, بلال احمد پور, منصور غلامی جلال و صحیتی طلايه دار انقلاب در لالجین بودند.

دلاورمردان با غیرتی که با حمایت از انقلاب اسلامي به پاي خواستند و از هيچ گونه كمكي دريغ نورزيدند.

در تاريخ انقلاب و جنگ, فداکاری ها و ایثار و جان گذشتگی شان ثبت و ضبط گرديده است.

انقلاب اسلامی بستری بود برای ظهور طلایه داران مکتب خون, جهاد و شهادت تا فرمان ولایت بر زمین نماند.

 و امروز انقلاب اسلامی مورد هجمه فرهنگی دشمنان است و این رسالت سنگین بر دوش  ماست تا از این انقلاب صیانت کنید.

 




برچسب ها : طلايه دار انقلاب, لالجین

سیاره زمین سفینه اجل است. ای همسفر، نیک بنگر که در کجایی، مباد که از سر غفلت، این سفینه اجل را مأمنی جاودان بینگاری و در این توهم، از سفر آسمانی خویش غافل شوی. شهید آوینی «کتاب فتح خون»
...




برچسب ها : یادمان شلمچه

و اما فکه و رازهای پنهانش...
......
آیامیتوان فریاد «جنگ جنگ تاپیروزی» سرداد٬ اما مارش عملیات را در خانه از رادیو شنید؟ نه٬ سال ها از عاشورا گذشته است٬ اما هنوز حکومت زمین در کف یزیدیان است و تا آنگاه که حکومت در کف یزیدیان باشد داغ کربلا تازه است و با گذشت زمان التیام نمی یابد.
شهید آوینی٬ گفتار متن فیلم «در اطراف پل»




برچسب ها : فکه, شهید آوینی







ماهواره ملی 'فجر' با موفقیت پرتاب شد و در مدار قرار گرفت.

در خجسته ایام الله دهه مبارک فجر و در آستانه ۱۴ بهمن روز فناوری فضایی، متخصصان افتخار آفرین سازمان صنایع هوافضای وزارت دفاع بعنوان نخستین سازمان پرتاب کننده ماهواره در جهان اسلام و شرکت صنایع الکترونیک ایران بعنوان اولین سازنده ماهواره در کشور،به حول و قوه الهی موفق شدند با شعار الله اکبر و با رمز مبارک " یا محمد رسول الله " چهارمین ماهواره بومی جمهوری اسلامی ایران را با نام (( فجر)) به فضا پرتاب و در مدار زمین قرار داد...ند.

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

فرزندان ایران اسلامی ماهواره فجر را در همین تحریم ساخته‌اند و با موفقیت در مدار زمین قرار دادند. نسل جدید انقلاب چقدر جانانه در مسیر حرکت امام گام برمی‌دارد.

تمام مراحل ساخت، پرداخت و ردیابی ماهواره فجر توسط دانشمندان جوان کشورمان در حال انجام است.

برای مشاهده آخرین موقعیت و مشخصات مداری عمومی ماهواره فجر روی لینک  کلیک کنید.

پی نوشـت : خدا قوت




برچسب ها : ماهواره ملی فجر

 

 

بهمن سال 57 ، لاله جین نیز در جریان تحولات انقلاب قرار گرفت.در آن روزها تعداد زیادی از مردم لاله جین همراه با تحولات کشور به خیابان آمده و علیه استبداد شعار دادند.برای همین پای صحبت یکی از این عزیزان  که در آن زمان در این تظاهرات ها شرکت داشته می نشینیم.

-اولین جرقه های  انقلاب و بیدادگری علیه شاه یک سال قبل از انقلاب در جلسات قرآن مسجد آقا و بعد از اون در مسجد حاج خلیل و از کتابخانه امام مهدی (عج) شروع شد.تعدادی از بر و بچه های مذهبی که چند نفری از اونها بعد ها شهید شدند، با آوردن سخنرانانی از همدان و گاهی از تهران در خفا به افشا گری علیه رژیم و حمایت رژیم از بهائیت میکردند. اینها با تهیه اعلامیه های امام و با چاپ و پخش آنها در بین مردم، برگزاری جلسات قرآن، دعای توسل، ندبه و... به پیشبرد روند انقلاب کمک میکردند که بعد ها معروف شدن به بچه های جلسه ای! همین جلسه دعای ندبه که هر صبح جمعه تو مسجد جامع برقراره از یادگاری های همین عزیزان بود که پس از مدت ها هنوز به کارش ادامه میده.

 

 

جلسات مذهبی در مسجد حاج خلیل

-من تو اون سالها ۱۵ ساله بودم. یادم میاد که چندین بار در لاله جین علیه رژیم شاه در خیابان اصلی تظاهرات شد. به خاطر همین نیروهای شهربانی برای سرکوب و پرکنده کردن مردم تعدادی مامور از پاسگاه بهار به لاله جین فرستادن .این سرباز ها  چند روزی مسیر خیابان اصلی تا مسجد حاج عبدالله رو می بستند و مانع جمع شدن مردم  میشدند. یه روز یه استوار  به همراه سربازی برای گشت زنی به لاله جین اومده بود. نزدیکی های ایستگاه مینی بوس، مردم در حالی که پاشون رو روی زمین میکوبیدن شعار میدادن. استوار تا جمعیت رو دیدید برای پراکنده کردن جمعیت شروع کرد به شلیک تیر هوایی.جمعیت زیاد بود با شنیدن صدای گلوله هر کس به طرفی می دوید. چند نفر سینه سپر کردند و به طرف استوار رفتند. یه نفر که خیلی عصبانی شده بود بچه اش رو جلوی استوار هل داد و گفت بیا بزن ببینم جرئت داری! استوار تا این وضعیت رو دید اسلحش رو جمع کرد و گفت:بابا من هیچ کاره ام! مامورم و معذور! اصلا منم شاه رو نمی خوام و بعد به سربازش گفت برو ماشین رو روشن کن بریم. بعد سوار جیپ شدن و رفتن.

-اون وقتها چند نفر از جوانهای  تحصیل کرده لاله جین که تحولات انقلاب رو دنبال میکردن و همیشه برای تظاهرات به همدان میرفتن در مسجد جامع علیه شاه و رژیم افشا گری میکردند. یه روز گفتند که تانک های نظامی از پادگانهای کرمانشاه در حال رفتن به طرف تهران برای سرکوب تظاهرات مردم هستند. مردم از همدان و اطراف ریختن جلوی اونها رو بگیرند، با شنیدن این خبر به همراه تعداد زیادی از جوان های روستا با هر وسیله که میشد به طرف پلیس راه رفتیم. حتی احتمال اینکه به خاطر بسته شدن راه از مسیر لاله جین حرکت کنند بود. به خاطر همین به کمک تعدادی از مردم، تانک نفت بزرگی که متعلق به شرکت نفت حاج اقا پاکبین بود با رضایت خودش  بردیم گذاشتیم تو مسیر روی پل ورودی لاله جین(یکه چای) تا مسیر بسته بشه و جلوی پیش روی اونها رو بگیریم.

-مدرسه ها اون روز نیمه تعطیل بود اون روز ها هیچ کس جرات جسارت کردن به شاه رو نداشت. من سر کلاس دوم راهنمایی مدرسه مهستی  بالای میز رفتم و عکس شاه رو که بالای تخته سیاه بود پاره کردم و از ترس مدیر ازمدرسه فرار کردم. حتی چند روزی هم خونمون نرفتم!

 -اون روزها تشکیلات بهاییت جایگاهشون رو از دست داده بودن و دیگه کسی نبود که از اونها حمایت کنه. اکثرا سردسته هاشون فرار کرده بودند. یادمه اون روزها کسانی که از این خاندان ضربه دیده بودن یا کینه داشتن به خونه های اونها حمله میکردن و خونشون رو آتیش میزدند. حتی دسته دسته سوار کامیون ها میشدند و به روستاهای اطراف میرفتن تا اونجا ها رو هم از لوث اونها پاک کنند.

-تو این عکس بالا  مردم در حال تظاهرات در خیابان اصلی هستند.اون روز عده ای که معروف به سلطنت طلب و شاه دوست بودند میخواستند بین جمعیت تفرقه بندازند که با هوشیاری مرحوم حاج  شیخ عبدالحسین زراعتی  نقشه آنها خنثی شد.

منبع:روزگار لاله جین